روزی که بهاره غرق شد😯😯🏊🏊
امروز یک شنبه 16 خرداد 95 .ساعت چهاربعد از ظهر .بهاره و ماهان خوابن و بابا هم سرکار .بهاره و ماهان عزیزم می خوام خاطره خیلی بد پریروز ،جمعه رو بنویسم . جمعه صبح خاله سمیه مامان امیر عباس پبام داد که بریم بیرون . تصمیم گرفتیم بریم سید حسین که شما تو آب شنا کنید . ساعت شش ما رفتیم و اونا هم از اون طرف اومدن . خیلی شلوغ بود ولی به سختی یه جایی پیدا کردیم که بشینیم . وسایلا رو گذاشتیم و نشستیم .بهاره زود یه دوست خوب پیدا کرد و کلی قایق سواری برا خودش کرد تا خاله سمیه و امیرعباس و آقای صادقی هم اومدن و دور هم نشستیم . خاله سمیه چایی ریخت و بابا هم یه استکان برا بهاره ریخت .بابا گفت کو بهاره ؟من دور وبرم رو نگاه کردم آخه چند ثانیه بیشتر ن...
نویسنده :
پریسا عباسی
16:40








